تبلیغات
زنان در صنعت ساخت Woman in Architecture, Engineering and Construction (AEC) Industry - مطالب اعظم کریمی محمد آبادی

زنان در صنعت ساخت Woman in Architecture, Engineering and Construction (AEC) Industry

منوی اصلی

جستجو

آخرین عناوین

زنان در صنعت ساخت Woman in Architecture, Engineering and Construction (AEC) Industry


موسسه محک
اهداء عضو

بررسی وضعیت تحصیلی زنان شاغل نشان می‌دهد که سهم اشتغال زنانی که دارای تحصیلات عالی هستند بالاتر سهم اشتغال زنانی است که تحصیلات اندک دارند. برای نمونه، در سال 1986 میلادی 6/8 درصد از کل شاغلان ایران را زنان تشکیل می‌داده‌اند که در این میان سهم زنان بی‌سواد 9/3 در صد است. سهم زنانی که تحصیلات متوسط دارند 17 درصد و سهم زنانی که تحصیلات عالی دارند 2/24 درصد است. از این رو، به آسانی می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که هرچه تحصیلات زنان افزایش یابد، بخت و احتمال اشتغال آنان نیز افزایش خواهد یافت. ناگفته پیداست که با افزایش تحصیلات زنان، کیفیت اشتغال و نوع اشتغال آنان نیز بهبود می‌یابد. البته باید به این نکته توجه نمود که زنان عمدتاً وضعیت اشتغال خود را در آمارگیری‌ها اعلام نمی‌کنند که این نشان‌دهنده این است که بسیاری از زنان در ایران در بخش‌های غیر رسمی اقتصاد مشغول به کارند، یا به دلیل موانع و تعصب‌های فرهنگی و اجتماعی از واگویی وضعیت اشتغال خود بیم دارند. اشتغال زنان در بخش‌های غیر رسمی اقتصادی نشان دهنده ضعف ساختار اقتصادی کشور است. در چنین بخش‌هایی زنان در شرایط نامساعد کاری قرار می‌گیرند و عمدتاً نیز دستمزد بسیار پایینی دریافت می‌کنند. از آنجا که نیروی کار زنان بی‌سواد و زنانی که تحصیلات ندارند نمی‌توانند به‌راحتی وارد بازار غیر رسمی کار شوند. چنین شرایطی نیز استثمار نخواهد بود. نگاهی به شاخص‌های توسعه جنسیتی در ایران نشان می‌دهد که بر اساس شاخص‌های سال 2004، ایران از نظر این شاخص توسعه جنسیتی  در رتبه 82 قرار دارد. همچنان که دیده می‌شود زنان در ایران از نظر فعالیت‌های اقتصادی در سطح مطلوبی به سر نمی‌برند. بررسی آمارها نشان می‌دهد که نسبت درآمد زنان به مردان در ایران 5/28 درصد است. در حالی که این نسبت در کشورهایی مانند نروژ 1/74 درصد است. هرچند در کشور نروژ نیز زنان فاصله زیادی از مردان دارند، ولی این شکاف درآمدی، که بر اساس شاخص برابری قدرت خرید برآورده شده، در کشور ایران بسیار شدیدتر و حادتر است. از سوی دیگر مقایسه درآمد زنان و مردان ایران با درآمد زنان و مردان نروژ (به عنوان رتبه نخست شاخص‌های توسعه) نشان می‌دهد که از ابعاد دیگر نیز شکاف میان درآمد زنان و مردان در ایران بیشتر و ژرف‌تر است. درآمد زنان ایرانی 9 درصد درآمد زنان نروژی است، در حالی که درآمد مردان ایرانی 5/23 درصد درآمد مردان نروژی است (ملک‌زاده،1392).


- ملک زاده، فهیمه، 1392، تاثیر جنسیت بر اشتغال زنان، تهران، انتشارات جامعه شناسان.


آمارتیا سن ( 1382 ) معتقد است که مشارکت و آزادی زنان برای کار در بیرون از خانه در بسیاری از فرهنگ‌ها به طور خودکار نفی شده که این امر نوعی نقص جدی آزادی زنان و برابری جنسیتی است. در بعضی جوامع ممانعت از مشارکت و کار در بیرون از خانه به طور تلویحی و در شکل شدید در سنت‌ها، آداب و رسوم و عرف قرار دارد و زنانی که با ارزش‌های سنتی پرورش یافته‌اند از شکستن سنت‌ها، جایگاه و نقش خود هراس دارند. از جمله مهم‌ترین اهداف مشارکت زنان در فعالیت‌های اقتصادی پایدار می‌توان به توانمندسازی زنان ، برابری جنسیتی به معنای ساختن فرصت‌ها، موقعیت‌ها در شرایط عادلانه و برابر برای هردو جنس بدون توجه به قدرت فیزیکی و ذهنی و یا جایگاه اقتصادی و اجتماعی آن‌ها ، افزایش دسترسی زنان به عوامل تولید (مانند زمین، کار، سرمایه)، فعالیت‌های مولد درآمد، خدمات، آموزش‌های مهارت زا (که استخدام و تولید را ممکن می‌سازد) و افزایش آگاهی آن‌ها اشاره کرد(غفاری، 1384). حضور زنان در برخی مشاغل که بیشتر زنانه نامیده می‌شود از جمله معلمی، بهیاری و خدمت کاری در ادارات که در ادامه نقش‌های سنتی بدون مزد زن در خانه می‌باشد، نه تنها راهکار مناسبی برای مشارکت زنان نمی‌باشد بلکه آنان را عملاً از صحنه فعالیت اقتصادی دورنگه داشته است. با وجود این که عامل اقتصادی در اشتغال زنان، دارای بیشترین اهمیت می‌باشد ولی مطالعات و بررسی‌های صورت گرفته نشان داده است که ارزش‌ها و باورهای فرهنگی رایج در یک جامعه، تأثیر مستقیمی بر میزان اشتغال زنان داشته است (سفیری،1382). در مورد ایران، فرهنگ پذیرفته‌شده در جامعه این باور را به وجود آورده است که در صورت عدم موفقیت شوهر با کار زن حتی در صورت تمایل او به ادامه کار، زن باید از کار خود چشم‌پوشی نماید و این عدم رضایت به خصوص در فعالیت‌های مرتبط با صنعت ساخت که حضور مردان پررنگ‌تر می‌باشد، بیشتر به چشم می‌خورد در عصر حاضر رسیدن به پایداری اقتصادی هدفی والاست که در ایران و دیگر کشورها مورد توجه سیاستمداران مجریان امور بوده و کوشش‌های بسیاری در زمینه تحقق آن صورت پذیرفته است اما در این میان توجه چندانی به بحث جدی زنان ، به عنوان یکی از ارکان مهم در اقتصاد نشده است(فاضل نیا و محبی خیرآبادی،1390).


منبع:
- آمارتیا، سن، 1382، توسعه به مثابه آزادی، ترجمه دکتر حسین راغفر، تهران:کویر.
-فاضل نیا، غریب؛ محبی خیرآبادی، زهرا،1390، بررسی نقش مشارکت زنان در پایداری اقتصاد روستایی، فصلنامه علوم اجتماعی.
-غفاری، غلامرضا، 1384، زنان و توسعه اجتماعی، مجله حقوق زنان، انتشارات جهاد دانشگاهی واحد تربیت‌معلم، تهران.


 ۱. جهان پیش رو
زنان بیش از مردان، قربانی خشونت‏های ناشی از باورهای فرهنگی و اقتصادی و جنگ و مناقشات مسلحانه می‏شوند.
بیش از ۸/۲ میلیارد نفر از مردم جهان، كه نزدیك به نصف جمعیت جهان را تشكیل می‏دهند، با درآمد كم‏تر از دو دلار در روز زندگی می‏كنند.از این تعداد ۲/۱ میلیارد نفر كه حدود ۲۰ % جمعیت جهان هستند، با كم‏تر از یك دلار در روز زندگی خود را می‏گذرانند.
۲۰۰ نفر از ثروتمندترین مردم دنیا، درآمدشان نسبت‏به چهار سال قبل دو برابر گردیده و به بیش از یك تریلیون دلار رسیده است. درآمد سه میلیارد نفر مساوی با كل درآمد ناخالص ملی تمامی كشورهای در حال توسعه كه حدود ۶۰۰ میلیون نفر از جمعیت جهان را تشكیل می‏دهند، می‏باشد.
۲۰ % از ثروتمندترین مردم جهان، با بیشترین درآمد به ۸۶ % منابع جهانی دسترسی دارند.
در سال ۱۹۹۸ برای هر یك دلاری كه به كشورهای در حال توسعه وام داده شده، ۱۳ دلار از آنان باز پرداخت‏شده است.
در هر ۷ ثانیه در جهان یك كودك جان خود را بر اثر گرسنگی از دست می‏دهد.
۴۵۰ میلیون زن بزرگ سال از كشورهای در حال توسعه، دارای سوء تغذیه از دوره‏های كودكی هستند.
بیش از ۱۱۰ میلیون كودك در جهان بدون مدرسه و بی‏سواد هستند كه ۶۰ % آنان دختر بچه‏ها می‏باشند.
تعداد نزدیك به ۱۴۶۰۰۰ دختر جوان سالانه به دلیل مسایل بهداشتی و مربوط به حاملگی، جان خود را از دست می‏دهند.
دختران مبتلا به ایدز ۵ برابر پسران هستند.
۶۰ % از عفونت‏های ایدز بین دختران و زنان از سن ۱۵ الی ۲۴ سالگی رایج است.
۴۷% از جمعیت آلوده به ایدز را زنان تشكیل می‏دهند و این نسبت در حال افزایش است. (۱)
آن چه در بالا به تصویر در آمد، آمار وضعیت موجود جهان از سوی سازمان ملل متحد می‏باشد. به راستی آیا حضور زنان با توجه به خصوصیات شخصیتی این قشر; مانند عاطفه، رحمت و ایثار، می‏تواند بر كرسی‏های تصمیم‏گیری و تصمیم سازی بین المللی و در روند آینده‏ی جوامع، به خصوص جامعه‏ی زنان و كودكان مؤثر باشد؟
امروزه منظر كلی جهان، حكایت از بحرانی دارد كه در پی خود بازگشت‏بشریت‏به سوی معنویت و همگرایی فكری و عملی در عرصه‏های مختلف جوامع را می‏طلبد. بدون شك یكی از عرصه‏های اصلی این چالش‏ها «موضوع زنان‏» و نحوه‏ی رسیدگی دولت‏ها به این مساله می‏باشد. در واقع موضوع زنان از دهه‏ی قبل تا كنون ملاك ارزیابی میزان توسعه و عدالت‏خواهی دولت‏ها محسوب می‏شود، گویا در بعد نظری، بشریت از ظلم تاریخی‏ای كه نسبت‏به جنس مؤنث روا داشته رنج می‏برد و به گونه‏ای سعی در ایجاد آرامشی ظاهری در وجدان بشری نسبت‏به این مساله دارد.
۲. عرصه‏های حضور
اگر چه در دو دهه‏ی گذشته، ده‏ها مقاوله نامه و قرارداد در موضوع زنان به تصویب مجامع بین المللی رسیده و ده‏ها كنفرانس جهانی در این خصوص برگزار شده است، ولی نتایج لازم به دست نیامده است. البته علت اصلی این مساله را باید از عدم شناخت جایگاه مطلوب برای زنان و تفسیری شایسته از منزلت ایشان جست وجو نمود كه موجب شده تا حقوق زن در كشاكش دفاع‏های كاذب از دیدگاه‏های مختلف، تضییع شود.
در واقع نوع حضور زنان در عرصه‏های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به دلیل عدم شناخت توانمندی‏ها و وجود محدودیت‏های اجتماعی و فرهنگی، تنها به سطوح اجرایی و بعضا در سطوح مدیریتی - چه در ایران و چه در كشورهای جهان - منحصر است. ولی به راستی جایگاه مطلوب زن برای حضور در تصمیم‏سازی‏های سیاسی چگونه تعریف می‏شود؟ آیا بدون وجود اختیارات اجتماعی، سازمانی، صنفی و خانوادگی برای این قشر، حضور در بستر تصمیم‏گیری قابل تعریف است؟
پاسخ این سؤالات، نیاز به بررسی و نقد وضع موجود و میزان حضور زنان در حوزه‏ی سیاسی در میان دو گروه ذیل می‏باشد:
الف: نخبگان، كه باید حضوری مستمر در سطح تصمیم سازی، تصمیم‏گیری و اجرا در برنامه‏ریزی‏های كلان اجتماعی داشته باشند.
ب: توده، یا آحاد زنان به عنوان رای دهنده و نقشی كه آنان در تغییر گرایشات سیاسی جامعه ایفا می‏كنند.
بررسی حاضر به حضور این قشر در سطح اول پرداخته و بخش دوم از حوصله‏ی بحث ما خارج است.
۱/۲- قدرت سیاسی و زنان
امروزه یكی از شاخص‏های توسعه یافتگی، حضور قشر زنان در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است كه در این راستا تعاریف و مفاهیم جدیدی در قوانین عرف بین‏الملل ایجاد شده است. البته بررسی مفاهیم و تعاریف در هر یك از مراحل، نیاز به ارزیابی خاستگاه تولید مفهوم دارد، چنان چه این تعاریف با مبنای مادی تولید شده باشد، با همان تعاریف در دستگاه الهی تفاوت بسیاری خواهد داشت. حوزه‏ی حضور در فعالیت‏های سیاسی به طور عام در بخش‏هایی چون «مولد قدرت بودن‏» در این مقاله مد نظر است كه هم اینك با توجه به آمارها، به نظر می‏رسد با تمام فشاری كه دولت‏ها و مجامع بین‏المللی در برخی موضوعات زنان اعمال می‏نمایند، در موضوع مشاركت‏سیاسی كه از مهم‏ترین عرصه‏های فعالیت می‏باشد، زنان فقط در سطح بهره‏وری از قدرت مطرح بوده و بیشترین پایگاه برای آنان بخش مدیریت میانی در دولت‏ها می‏باشد. حتی در دولت‏های به اصطلاح توسعه یافته، حضور زنان در سطوح تصمیم سازی برای دفاع از برخی حقوق اساسی خود; چون ممانعت از بروز جنگ‏هایی كه صدمات آن بیش از هر قشری گریبان‏گیر زنان و كودكان می‏شود، بسیار كم‏رنگ می‏باشد.
همین امر موجب شده تا رهبران سیاسی مجبور به ابراز علنی خلاهای موجود در جوامع شوند، چنان چه پطروس غالی دبیر كل پیشین سازمان ملل متحد در كنفرانس جهانی زن (۲) متذكر می‏شود:
«به رغم پیشرفتی كه صورت گرفته، كارهای بسیار زیادی باقی مانده است كه باید انجام گیرد. در حالی كه زنان در بیشتر جوامع به پیشرفت‏های مهمی نایل شده‏اند، اما هنوز هم تقریبا در همه جا به مسایل مربوط به زنان، اولویتی ثانوی اعطا می‏شود. زنان به شیوه‏های پنهان و آشكار با تبعیض و رانده شدن به حاشیه‏ی جامعه (Marginalization) مواجه‏اند و در ثمرات تولید به گونه‏ای برابر سهیم نیستند و هنوز ۷۰% فقیران جهان را تشكیل می‏دهند.»۲/۲- سطوح حضور سیاسی بر اساس طبقه بندی سازمان ملل متحد
پس از تصویب سند پكن در سال ۱۹۹۵، دو شاخص عمده در گزارش توسعه‏ی انسانی برنامه‏ی عمران سازمان ملل متحد ( UNDP) در مورد زنان اضافه گردید:
الف: شاخص توسعه‏ی جنسی (GDT) (۳) كه از طریق محاسبه‏ی نرخ امید به زندگی، رشد و نسبت درآمد زنان، میزان سواد آموزی آنان نسبت‏به مردان مشخص می‏گردد.
ب: میزان توانایی‏های جنسی (GEM) (۴) كه میزان دسترسی زنان به مناصب سیاسی و پارلمانی، مشاغل فنی و تخصصی را مورد بررسی قرار می‏دهد.
بررسی حاضر سعی در ارایه‏ی نمای كلی از حضور زنان برمبنای شاخص «میزان توانایی‏های جنسی‏» در جهان دارد; زیرا علی‏رغم آن چه در جهان با عنوان پیشرفت زنان به خصوص در غرب مورد نظر است، چنان چه حتی به مقایسه‏ی آماری نیز بسنده نماییم، به شعاری بودن ادعای غرب پی می‏بریم.
در طبقه بندی كه شورای اقتصادی - اجتماعی، طبق قطع‏نامه‏ی ۴ /۱۹۹۰ سازمان ملل متحد (۵) برای حضور زنان در سطوح تصمیم‏گیری طرح نموده، سطوح عالی و عناوین شغلی وابسته به آنان را برای زنان، چنین بیان نموده است:
سطح ۱. رتبه‏ی وزارتی، وزیران خارجه، رؤسای بانك‏های مركزی و مؤسسات وابسته به كابینه و دفاتر رییس جمهور و نخست وزیر;
سطح ۲. به طور كلی كفیل و معاونان وزرا;
سطح ۳. به عنوان یك قاعده‏ی كلی، دبیران یا منشی‏های دایم در كشورهای مشترك المنافع;
سطح ۴. هر چه سلسله مراتب به سمت پایین می‏رود، به علت تعداد فزاینده‏ی سطوح میانی، تعیین سمت‏یا عنوان دقیق مشكل‏تر می‏شود، از جمله‏ی سمت‏ها، معاونان دبیران یا منشی دایم و مدیران مسؤول حوزه‏های فنی.
خلاصه‏ی نتایج‏حاصل از مطالعه براساس طبقه بندی مذكور شورای اقتصادی - اجتماعی سازمان ملل متحد از بین ۱۸۷ كشور به این شرح است: (۶)
تعداد وزرای زن در سطح جهانی در دهه‏ی گذشته دو برابر گردیده; از ۴/۳ % در سال ۱۹۸۷ به ۸/۶ % در سال ۱۹۹۶ رسیده است.
در ۴۸ كشور هیچ وزیر زنی وجود ندارد.
وزرای زن بیشتر در حوزه‏های اجتماعی به میزان ۱۴ %، در حوزه‏های حقوقی ۴/۶ %، در اقتصاد ۱/۴ %، در امور سیاسی ۴/۳ % و در امور اجرایی ۹/۳ % متمركز می‏باشند.
در منطقه‏ی آسیا و اقیانوس آرام و اروپای شرقی با توجه به نسبت كمتر از ۵ % در سطح وزیر زن، پیشرفت‏بسیار ناچیزی صورت گرفته است.
در سطح ۱، در ۱۲۶ كشور هیچ‏گونه سمت وزارتی در حوزه‏های اقتصادی وجود ندارد.
در منطقه‏ی آسیا و اقیانوس آرام، وزرای زن تنها در ۲ % كل وزارتخانه‏های اقتصادی، سمت‏هایی را به عهده دارند.
در سطح ۳، در جهان تنها ۹/ ۹ % از كل سمت‏ها در اختیار زنان می‏باشد.
۳/۲- سطوح كلی حضور سیاسی زنان
چنان چه تقسیمات طرح شده، توسط سازمان ملل را در چارچوب مفهومی، طبقه بندی نماییم و تنها به اشغال پست‏های سازمانی، یا رتبه‏های اداری اكتفا ننماییم، با وضوح بیشتری می‏توان به جایگاه سیاسی زنان پرداخت، بدین معنا كه اگر در دسته بندی‏های كلی خود، هدف از حضور زنان را تولید فكر و حمایت از مظلومین در جامعه‏ی جهانی و دولت‏ها بدانیم و آن را با گزارشات سازمان ملل تطبیق نماییم به نتایج دیگری دست‏خواهیم یافت، لذا سه سطح ذیل برای ارزیابی این موضوع پیشنهاد می‏گردد:
سطح تصمیم سازی كه عرصه‏ی مولد قدرت و اختیار در قشر زنان می‏باشد;
سطح تصمیم‏گیری كه عرصه‏ی توزیع قدرت و اختیارات در قشر زنان است;
سطح اجرایی كه عرصه‏ی بهره وری از قدرت و اختیارات در قشر زنان می‏باشد.
۳. نقش زنان در تغییر هویت‏سیاسی جوامع
اهمیت‏حضور زنان در برخی مشاغل برای حكومت‏ها و سعی جوامع بین المللی در استخراج دستور العمل‏های كاربردی، برای تعریف هویت‏سیاسی زنان در تمامی كشورهای جهان به شكلی یكسان و بدون در نظر گرفتن تفاوت‏های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع، حاكی از آن است كه جهانی سازی نیازمند ابزارهایی است كه در صورت لزوم بتواند در بحران‏های سیاسی، قواعد و معادلات بازی‏های سیاسی را با وجود این قشر دست كاری نماید وموجب تحقیر و یا تجلیل از ملل، گروه‏ها و حكومت‏های خاصی شود. به عنوان مثال می‏توان به بزرگ نمایی برخی مسایل زنان در كشورهای مسلمان طی گزارشات مراجعی; چون كمیسیون حقوق بشر در مورد كشورهای ایران، افغانستان، فلسطین و... اشاره كرد.
آن چه در غرب به عنوان پیشرفت‏شاخص‏های مربوط به زنان بر آن تكیه می‏شود، تنها حضور صوری تعداد معینی از زنان در مناصب وزارتی و مجالس قانون‏گذاری است، در حالی كه زنان طی گذار از مراحلی، در جوامع غرب مورد ظلم دوم قرار گرفته و بحران هویتی را در این گروه در پی داشته‏است; لذا این مساله موجب عكس العمل‏هایی; چون جسارت فردی به شكل جلوه گری‏های مادی شده است. (۷)
سیستم سرمایه داری از حضور غیر مقنن زنان در جهت تحرك سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، در تولید و مصرف استفاده نموده است. بیست‏شغل اول زنان در كشور امریكا - در بین شاغلین - به ترتیب عبارتند از: منشی‏گری، صندوق‏داری، مدیریت فروش داخلی، سرپرست فروش، پرستار رسمی، كمك پرستار، آموزگار، كتاب‏دار و كارمند حساب‏داری، پیش خدمت رستوان، فروشنده‏ی قطعات، مسؤول پذیرش هتل‏ها، حساب‏داری، اپراتوری، آشپزی، بازرسی، نظافت‏چی، دبیر، كارمند كارخانه، آرایش‏گری و اپراتوری ماشین نساجی; (۸) لذا پس از مدتی زن، ابزار انگیزش برای مصرف هر چه بیشتر در جامعه شده و برای او اقتدار اجتماعی و هویت‏سیاسی در شكل عینی و حقیقی مفهومی نخواهد داشت و سؤالات اساسی در این حوزه به ذهن خواهد آمد:
آیا حضور زن (۹) بركرسی شورای امنیت‏با اختیاراتی كه نسبت‏به منافع زنان و كودكان جهان می‏توانند داشته باشند، مانع بروز بسیاری از جنگ‏ها خواهد شد؟
آیا حضور این قشر تنها در سطوح خدماتی و اجرایی - در كشورهای به اصطلاح توسعه یافته - برای احقاق حقوق آنان در موضوع اشتغال كافی است؟
آیا اگر زنان به جای حضور در سطح ساختارها به عنوان مصرف كننده، چه در موضوعات سیاسی، چه فرهنگی و چه اقتصادی در سطح تولید در ابعاد تصمیمات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی حضور داشتند، نحوه‏ی مدیریت در كشورهای به اصطلاح توسعه یافته دگرگون نمی‏شد؟
آیا تنها با شعار احقاق حق زنان در سطوح خرد اجتماعی; مانند (اشتغال، حق رای و...) می‏توان وضعیت زنان را به لحاظ فقر، آوارگی و نجات از ناهنجاری‏های اجتماعی بهبود بخشید؟ اگر چنین است پس چرا آمارها از افزایش شكاف بین فقیر و غنی در پایان سال ۲۰۰۰ میلادی خبر می‏دهد.
از زمانی كه الگوی مادی در بخش‏های مختلف استراتژی‏های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهان و سازمان‏های بین المللی توسعه یافت، نظام ارزشی جوامع غربی نیز بنا به اهداف خاص تغییر یافته و تعریف از آزادی و عدالت‏با تعاریف ارزشی این دو مفهوم با الگوی الهی تغییر یافت.
حضور سیاسی زنان در ایران در بحرانی‏ترین حوادث تاریخی با توجه به گرایشات و تفكرات این قشر، همیشه هدفمند و كارساز بوده است، مانند آن چه كه در ایجاد انقلاب اسلامی و سال‏های دفاع مقدس شاهد آن بوده‏ایم، اما پس از این دوره خلا برنامه‏ریزی و سازمان‏دهی در تمامی سطوح جامعه ایجاد شد و زنان به دلیل عدم وجود الگوهای كاربردی برای عرصه‏های مختلف اجتماعی و خانوادگی در معرض آسیب بیشتری قرار گرفتند.
عدم تعریف صحیح از جایگاه عملی زنان، توانایی نظام را در پیاده سازی سیستم‏های برگزیده‏ی اجتماعی برمبنای اسلام (سیاسی، فرهنگی و اقتصادی) افزایش خواهد داد و اصول ارزشی در پیوند با وضعیت اجتماعی در قالب یك دستگاه نظام‏مند تعریف شده و در چنین چارچوبی است كه شعار مشاركت‏سیاسی زنان در جامعه‏ی ایران و برای مسلمانان جهان معنا پیدا خواهد كرد و وجوه اشتراك، اختلاف و امتیاز زن در جامعه‏ی اسلامی با جامعه‏ی غربی معین خواهد شد.
ان شاء اللهپی‏نوشت‏ها:
۱. We the Peoples, the Role of United Nations in the Twenty First Century, The Millennium Report, United Nation, New York ۲۰۰۱.
۲) چهارمین كنفرانس جهانی زن، پكن، ۱۹۹۵.
۳. Gender - related Developmentl ndex.
۴. Gender - Empowerment Measure.
۵) سایت‏سازمان ملل، دایره‏ی پیشرفت زنان، اطلاعاتی در خصوص حضور زنان در حكومت، ژانویه‏ی ۱۹۹۶.
۶. Devision For The Advancement of Women, United Nation, Bethesda, Maryland, U.S. A, ۱۹۹۶.
۷) مانند جسارت زن در مقابل شوهر، دانش‏آموز نسبت‏به معلم، فرزندان نسبت‏به والدین كه موجب شكسته شدن انضباط خانوادگی و اجتماعی خواهد شد و در كشورهایی كه دارای مبانی ارزشی هستند این مساله را ترویج‏خواهند داد.
۸. U.S Department Of Commerce, Bureau Of The Census, Current, Population Reports, Series۱ - ۶۰ Selected lssues, Women|s Bureau, April ۱۹۹۸.
۹) منظور حضور زنانی با آرمان‏های عدالت‏خواهانه است، نه صرفا افرادی كه به شكل گزینشی برای اهدافی در برخی از این مجامع انتخاب شده‏اند، چه این گونه زنان خود مصرف كننده خواهند بود، نه تولید كننده فكری.
مهندس زهره عطایی


منبع : بنیاد اندیشه اسلامی


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری سقف شیشه ای یک استعاره قدیمی است و تقریباً در کشورهای مختلف دنیا چنین باوری در زمینه جایگاه مدیریتی زنان وجود دارد. به گزارش سرویس بین الملل معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری بنا به تعریف های رایج از موانع غیرقابل مشاهده و غیرقابل نقض شدن که جلوی پیشرفت زنان را در محیط های کاری می گیرد، به عنوان سقف شیشه ای یاد می شود. اصطلاح سقف شیشه ای در دهه 1980 میلادی به یک روند رایج محیط های کاری در بسیاری از کشورهای دنیا تبدیل شد زمانی که دنیای کار بسیار متفاوت بود. در آن زمان مشاغل عمودی بودند و کارکنان معمولاً در تمام طول فعالیت حرفه ای شان در یک سازمان یا شرکت باقی می ماندند. در نتیجه صحبت در مورد پیشرفت زنان در سطح هیات مدیره شرکت ها همانند پلکانی بود که می شد از آن بالا رفت اما هیچ کس به بالای آن نمی رسید. و به نظر می رسید سقفی وجود دارد که آنها را پایین نگه می دارد. امروز پس از گذشت بیش از چند دهه و با وجود بروز تحولات عمده در محیط های کار سازمانی بسیاری از زنان در اقصی نقاط جهان همچنان بر این باورند که در محیط های کاری یک سقف نامرئی وجود دارد که مانع از آن است تا زنان بتوانند از یک حدی بالاتر بروند. از گرایش به مردسالاری در انتصاب مدیران، باور به احساسی­تر و عاطفی­تر بودن زنان در محیط کار و موضع محتاطانه­تر آنها در موقعیت های تصمیم گیری به عنوان عواملی یاد می شود که باعث پایین بودن میزان رشد زنان در محیط های کاری می شود.

در این میان آنچه که در سال های اخیر از سوی محققان مدیریت رفتار سازمانی مطرح شده این است که این دیدگاه که سقف شیشه ای جلوی پیشرفت زنان را می گیرد قدیمی و غیردقیق است.

 بنا به گزارش روزنامه گاردین در بسیاری از موارد، زنان بخاطر سقف شیشه ای محدود نمی شوند بلکه تاثیر انباشتی از مسائل خرد روزمره است که همچون پنجره هایی شکسته مانع از آن می شود که آنها  بتوانند در محیط های کاری به رده های بالاتر ارتقا بیابند.

امروزه ترکیب جنسیتی برای ورود به مشاغل در جوامع مختلف منصفانه تر شده  اما به نظر می رسد  که سازمان ها و شرکت ها به تدریج استعدادهای زنان را کنار می گذارند. این یک روند درازمدت است و این گونه نیست که فقط یک مانع در یک مقطع زمانی خاص دیده شود. به عنوان مثال شرکت هایی را در نظر بگیرید که ترفیع های سالیانه ای دارند. وقتی زنان به هنگام ترفیع در مرخصی زایمان هستند این احتمال بیشتر وجود دارد که زنان این فرصت ها را از دست بدهند. فرصت های از دست رفته این چنینی می توانند مشاغل بسیاری از سازمان ها و شرکت ها را برای زنان غیرجذاب کند. چرا که به زنان این احساس را می دهد که آنها در محیط های کاری شان صرفاً به خاطر زن بودن شان نمی توانند به توان بالقوه خود دست یابند. در این شرایط برخی از زنان گزینه ترک سازمان را انتخاب می کنند نه به خاطر اینکه با سقف شیشه ای برخورد می کنند بلکه بخاطر اینکه فکر می کنند در کارشان موفق نیستند. در اینجا مسئولیت اصلی به گردن سازمان ها و سازوکارهایی است که آنها باید در زمینه احقاق حقوق کارکنان زن خود اتخاذ کنند.

در حوزه پیشگیری از جرم تئوری معروفی به نام رویکرد "پنجره های شکسته" وجود دارد. طبق این تئوری، جرایم کوچک نظیر شعارنویسی بر روی دیوارها و زباله ریختن در خیابان ها اگر مورد توجه قرار نگیرد در آینده بطور بالقوه می توانند به جرایم جدی منجر شوند.

اگر بخواهیم در فضای سازمانی از تئوری مذکور الهام بگیریم نتیجه این می شود که سازمان ها هیچ راهی جز بکار بستن اقدامات پیشگیرانه ندارند تا بتوانند از طریق حل مسائل روزمره و جزئی از بروز مشکلات بزرگ تر جلوگیری کنند.

در دنیای کسب و کارهای امروزی یک کارفرمای تیزبین نیروهای زن با استعداد را بکار می گیرد. با آنها در مورد رویاهای شغلی شان صحبت می کند و از این طریق اطمینان حاصل می کند که الگو و پروتکلی مدون در مورد فعالیت زنان در کسب و کارش وجود دارد و بدین ترتیب انعطاف پذیری در محیط کار به یک اصل تبدیل می شود.

سازمان های بانفوذ می دانند که ارتقای وجهه رهبران زن نقش مهمی در موفقیت کسب و کار ایفا می کند. شرکت هایی که در آنها در سطوح مدیریتی وجهه زنان بسیار قوی است، عملکرد بسیار بهتری دارند. علاوه براین، هیات مدیره هایی که در آنها تنوع جنسیتی وجود دارد، تاثیر مثبتی بر روی عملکرد سازمان می گذارند از جمله این تاثیرات می توان به رشد قوی بازار سهام این شرکت ها اشاره کرد.

برای دستیابی به منافع این چنینی در محیط کسب و کار، سازمان ها و شرکت ها باید راه طولانی را بپیمایند. به نظر می رسد که برای از بین بردن سقف شیشه ای و موانع پیشرفت زنان در محیط های کاری ابتدا باید پنجره های شکسته ای که پیشرفت حرفه ای زنان شاغل را مختل می کند تعویض کرد. وقتی این کار انجام شد، خواهیم دید که سقف ها آسان تر از تصورات رایج شکاف بر می دارند.  

منبع:    http://women.gov.ir


طرح این بحث که آیا زنان به‌عنوان رهبر یا مدیر تاثیر به‌خصوص یا ویژه‌ای بر نحوه کارکرد زیردستان خود دارند یا خیر، اغلب سبب ایجاد هیجان و التهاب می‌شود، حتی بدون در نظر گرفتن بازخوردها هم، در جهان کسب‌و‌کار مردسالار فعلی این موضوع همانند یک میدان حساس و بالقوه می‌ماند.
جنسیت یک مدیر یا رهبر تا چه حد بر نحوه‌ عملکرد او موثر است؟ پیش از اینکه به این موضوع بپردازیم، نباید فراموش کنیم که هر تلاشی برای تشریح رفتار انسان‌ها (که اساس آن بر جنسیت استوار باشد) در معرض خطر کلیشه‌سازی، ساده‌انگاری و تعمیم‌های غلط است.
به گزارش بنانیوز (BanaNews.ir) زنان یک کلیت واحد نیستند و باید مراقب باشیم وقتی در مورد آنها سخن می‌گوییم با توسل به یک استقرای ناقص ویژگی‌های یک دسته را به کل مجموعه سرایت ندهیم. از طرفی همیشه کلیشه‌هایی درمورد جنسیت‌ها وجود دارد، کلیشه‌هایی که اغلب مردسالارانه هستند و مجموعه‌ای از صفات را که نمودهای قدرت و قاطعیت هستند به مردان و دسته‌ای از صفات را که نمودهای ضعف و ظرافتند به زنان نسبت می‌دهند، در کنار این دو خطر، خطر ساده‌انگاری نیز هر تاملی را تهدید می‌کند. اینها سه خطری هستند که نباید فراموش کنیم.
نتایج برخی از تحقیقات و مشاهدات نشان می‌دهد که زنان در زمینه رهبری متفاوت با مردان عمل می‌کنند؛ هرچند که پژوهش‌های دیگری وجود دارند که این مدعا را نقض می‌کنند یا علت تفاوت‌ها را اموری موقتی می‌دانند؛ اما گروه اول بر برخی ویژگی‌ها به عنوان تفاوت‌های اساسی مدیران زن پای می‌فشرند. سه ویژگی بسیار مهمی که اغلب برای بیان وجه تمایز مدیران زن عنوان می‌شود، از این قرارند:
1- زنان در مقابل مردان تمایل بیشتری برای بررسی یک موضوع از چند منظر متفاوت دارند، آنها اغلب مسائل را از چند منظر بررسی می‌کنند سپس دست به اقدام می‌زنند، زنان همچنین نسبت به مردان توانایی بهتری برای تخیل در مورد دیدگاه دیگران در خصوص یک مساله دارند، به همین دلیل اغلب در تصمیم‌گیری‌ها کندتر عمل می‌کنند.
2- زنان نسبت به مردان درمورد نیازها و تمایلات زیردستان خود حساس‌تر هستند و همدلی بیشتری دارند.
3- زنان نسبت به مردان در ارتباطات خود با زیردستان شفاف‌تر عمل کرده و اطلاعات خود را به نحو فراگیرتری در اختیار آنها قرار می‌دهند.
اما متاسفانه هیچ شاهد تجربی متقنی برای اثبات ادعاهای فوق وجود ندارد؛ زیرا حجم نمونه در اغلب پژوهش‌ها بسیار کوچک بوده است. یک بررسی تجربی گسترده‌تر می‌تواند به نتایج شگفت‌انگیزی در عرصه مدیریت منجر شود، اگر سبک خاصی در رویکرد زنان و مردان به مدیریت وجود داشته باشد، با روشن شدن جزئیات این سبک، سازمان‌ها و موسسات قادر خواهند بود که به نحو خلاقانه‌تر و مولدتری دست به انتخاب مدیران خود بزنند و به اقتضای نیازهای خود از گستره استعدادهای مردان و زنان بهره ببرند. به این ترتیب یک موسسه ممکن است ترجیح دهد مدیران زن (یا مرد) بیشتری به خدمت خود درآورد تا تعهدات تازه‌ای را عملی کند.

یکی از معضل‌هایی که زنان به‌عنوان مدیر با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، اهمیت کمیت کار در کنار کیفیت آن است. هرچند که موضوع یادداشت حاضر این نیست، اما باید به این مطلب اشاره کنیم که اگر یک مدیر مرد ناچار است ساعت‌های متمادی در خصوص کیفیت کاری که قادر به انجام آن است، تامل کند، یک مدیر زن ناچار است در خصوص کمیت نیز تامل کند.
در تصویر متدوالی که در اجتماع از زن وجود دارد، زن، همسر و مادری فداکار است که بیش از هرچیز تمایل دارد مسوولیت‌های خانوادگی را به دوش بکشد، وجود این تصویر به تنهایی برای بروز شکاف در ارزیابی عملکرد مدیران زن و مرد کافی است (حتی اگر این ارزیابی از جانب خود آنان باشد). نباید فراموش کنیم که زنان دائما دچار نگرانی در خصوص زمان و کمیت هستند.
در یک نظر سنجی پژوهشی که در این زمینه و مشترکا بین فعالان کسب‌و‌کار و پژوهشگران آکادمیک صورت گرفته است، افراد به بررسی این پرسش پرداخته‌اند که تفاوت‌های زنان و مردان در حوزه مدیریت عمدتا در چه مسائلی بروز می‌یابد.
کلارا تنبی یکی از متخصصانی که مورد پرسش قرار گرفته است، به وجود تفاوت اذعان دارد و می‌گوید: تفاوت اصلی که به نظر من بین زنان و مردان وجود دارد این است که زنان اغلب صبورتر هستند، آنها بیشتر از مردان اصرار دارند که امور را با خوشرویی حل و فصل کنند.
سوزان چیپمن نیز که در این نظرسنجی مورد پرسش قرار گرفته است، تاکید می‌کند: این انتظار که زنانی که در موقعیت‌های ارشد مدیریتی هستند، ایده‌های کلیشه‌ای ما در مورد زنان را محقق می‌کنند، انتظاری ساده‌دلانه و بیهوده است؛ به خصوص که اغلب زنانی که به چنین موقعیت‌هایی می‌رسند عموما رفتار و شخصیتی نابهنجار دارند.
کاپی اسپوری، یک مدیر زن معتقد است، زنان توانایی بهتری در حل و فصل بحران‌ها نسبت به مردان دارند، وفاداری سازمانی بیشتری از خود نشان می‌دهند و برخلاف آنچه اغلب گفته می‌شود، به لحاظ احساسی اغلب به اندازه مردها متعادل هستند.
جو هاوارد، معتقد است، مردها و زن‌ها در مدیریت همچون طیف‌های متفاوت یک رنگ هستند و میان آنها تضاد یا تفاوت مشخصی وجود ندارد. جو اعتقاد دارد که در جهان کسب‌و‌کار مردسالار کنونی، زنانی که به‌عنوان رهبر انتخاب می‌شوند، صفاتی بیش از پیش نزدیک به هنجارهای مردانه از خود نشان می‌دهند و بنابراین هنوز نمی‌توان درخصوص ویژگی‌های اصلی رهبران یا مدیران زن اظهار نظر کرد.
هری توماس، به تعمیم‌های کلی و کلیشه‌هایی که در مورد زنان وجود دارد، اعتراض می‌کند و می‌گوید: تیپ‌سازی از شخیصت زنان به عنوان موجوداتی که طبیعتی حساس و ظریف دارند، به صورت طبیعی این تصور را در اذهان عمومی شکل می‌دهد که زنان برای رهبری مناسب نیستند.
برای اینکه از شر تبعیض خلاص شویم و منصفانه و دقیق افراد را بررسی کنیم، باید به هر زن همچون یک فرد مستقل نگاه کنیم، نه بخشی از یک کلیت فرضی.
جان کروفت معتقد است که ایده وجود تفاوت میان سبک رهبری و مدیریت زنان و مردان اساسا ایده باطلی است، وی استدلال می‌کند که مدیریت دانشی است در مورد افرادی که رهبری می‌شوند نه شخصی که رهبری می‌کند و کسانی که مشخصات فرد هدایت‌کننده را عامل شکل‌گیری سبک مدیریتی می‌دانند، این نکته را فراموش کرده‌اند. کروفت توصیه می‌کند که اگر می‌خواهیم تاثیر ویژگی جنسیت بر مدیریت را بررسی کنیم، باید بر جنسیت زیردستان تامل کنیم نه مدیران.
مارلیس کریچسکی، یک پژوهشگر مدیریت، به یک طبقه‌بندی جالب اشاره می‌کند: زمانی که درخصوص مدل‌های رفتاری مدیران زن و مرد تحقیق می‌کرد به آن دست یافته است، براساس این طبقه‌بندی افراد سه دسته هستند: کسانی که مطابق با مدل جنسیتی متعارفشان رفتار می‌کنند، کسانی که از نقش‌های مدل جنسیتی مقابلشان تقلید می‌کنند و دسته سوم کسانی که بیش از هرچیز با عبارت «طبیعت انسانی درهم پیوسته» قابل توصیف هستند، این افراد ویژگی‌های مثبتی را از هردو مدل جنسیتی در هم آمیخته‌اند و در معاشرت اجتماعی خود به کار می‌برند، این مساله ابدا ارتباطی به گرایش جنسی این افراد ندارد، بلکه به هویت اجتماعی آنها مربوط است. کریچلسکی معتقد است که موفق‌ترین مدیران، چه زن باشند و چه مرد، در دسته سوم قرار می‌گیرند؛ افرادی با تفکر پیچیده، که در عین حساسیت چابک و قاطع هستند.

نویسنده: جیم هسکت
مترجم:مژگان جعفری
منبع: HBS


  • image
  • image
  • image
  • image

سایت زنان در صنعت ساخت با هدف پرداختن به مسائل حوزه زنان در صنعت ساخت شروع به فعالیت نموده است،سعی بر آن است که مطالب در دسته بندی هایی همچون؛ اخبار مربوطه، مقالات، نظر کارشناسان، معرفی زنان موفق، مشکلات زنان در صنایع دیگر، فعالیت زنان در صنعت ساخت و ساز دیگر کشورها و موارد مشابه جهت افزایش آگاهی عمومی باشد.
این سایت به صورت دانشجویی اداره شده و به عنوان بخشی از تحقیقات دانشجویی در دوره کارشناسی ارشد جهت بحث و تبادل نظر با صاحب نظران و خبرگان این حوزه فعالیت مینماید.
باتشکر
محقق:اعظم کریمی محمد آبادی
انتشار اخبارهای مرتبط در سایت ها و وبلاگ ها:امیرحسین ستوده بیدختی
زنان در صنعت ساخت Woman in Architecture, Engineering and Construction (AEC) Industry
- امیرحسین ستوده بیدختی -

image

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت

زنان,صنعت ساختمان,نقش زنان در صنعت ساخت

تغییر تم


انتخاب رنگ تم

سبک کانتینر

انتخاب الگوی پس زمینه